نویسنده: taranom baran - ۱۳۸٢/۱٢/۱٧
وای باران باران
شيشه پنجره را باران شست
از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست
اسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دل تنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران باران
پر مرغان نگاهم را شست
در ميان من و تو فاصله هاست
گاه می انديشم
ميتوانی تو به لبخندی اين فاصله را برداری
تو توانايی بخشش داری
دستهای تو توانايی ان را دارند که مرا زندهگانی بخشد
وتو چون مصرع شعری زيبا
سطر برجسته ای از زندگی من هستی
ترنم باران
